سیاهخان لپویی

نوشته شده توسط:غضنفر زارع | ۵ دیدگاه

سیاه‌خان لپویی

 
تصویری ازسیاه‌خان یک مرد ایرانی با بدنی بسیار بزرگ و غیر معمولی

سیاوش بوشهری مشهور به سیاه‌خان لپویی مرد ۲۵۹ سانتی‌متری ایرانی (بالاترین قد ثبت شده در آسیا) با بدنی بسیار بزرگ و غیر معمولی بود. وی که در اوائل سده چهارده خورشیدی در لپویی شیراز استان فارس می زیست از عقب ماندگی جسمی و روانی نیز رنج می‌برد.[۱].

سیاه‌خان به سال ۱۲۹۱ خورشیدی در روستای لپویی از توابع زرقان فارس به دنیا آمد. تا شش سالگی رشد طبیعی داشت اما از این زمان رشد شدیدی پیدا کرد. خانواده وی به دلیل تنگدستی و مشکلات جسمی سیاه‌خان به شیراز مهاجرت کردند و با به نمایش گذاشتن فرزند درشت هیکل و نامتعارف خود در معابر، کسب درآمد می‌کردند.[۲].

در اواخر شهریور ۱۳۱۰ مدتی توسط فردی به نام خشورخان به مبلغ شش هزار تومان اجاره شد تا در تهران به معرض نمایش درآید.[۳] دکتر قربان، بنیانگذار دانشکده پزشکی شیراز در سال ۱۳۰۱ خورشیدی وی را یافت و مورد حمایت مادی و پزشکی قرار داد. با انتقال وی به بیمارستان، سیاه خان باقیمانده عمر خود را بستری بود و سرانجام به دلیل ذات الریه و سپسیس درگذشت [۴].

جمجمه وی ۵/۷ کیلوگرم وزن ولی تنها ۱۴۷۰ سانتیمتر مکعب حجم داشت. قد وی ۲۵۹ سانتیمتر بود و این در شرایطی است که بدلیل رشد نامتعارف استخوانها، هیچ فاصله‌ای بین مهره‌های ستون فقرات وجود نداشته است. طول دست ۱۱۷ سانتیمتر و طول پاهای وی ۱۲۵ سانتیمتر بود. .[۵].


او سالها از بیماری‌های مقاربتی، جلدی و ریوی رنج می‌برده است. اسکلت وی هم اکنون در دانشکده پزشکی دانشگاه شیراز در معرض بازدید عموم قرار دارد.[۶].

 

قد بلند ترین انسان آسیامردی است به نام سیاوش خان بوشهری با 259 سانتیمتر قد که تا چند سال پیش در شیراز زندگی می کرد

سیاه خان،رکورد دار آسیا

جابه جایی رکوردهای  قبلی وثبت رکوردهای جدید در کتاب رکوردهای جهانی یعنی گینس  ، این روزها جزو خبرهای موردعلاقه خیلی هاست، آدم هایی که دوست دارند هر روز در جریان رکوردهای عجیب وغریب دنیای گینس باشند. شاید باورش عجیب باشد اما باید اعتراف کنیم که خودمان خیلی قبل تراز آنکه خارجی ها کتابی به نام گینس راه بیندازند می توانستیم با معرفی انسان های  شگفت انگیزی که تعدادشان در کشورمان کم هم نیست، مجموعه ای از رکورداران را به دنیا معرفی کنیم که حالا حالا کشوری نمی توانست با آنها رقابت کند!  نمونه اش هم همین سیاوش خان بوشهری که درشیراز به سیاه خان معروف  است . این مرد شگفت انگیز که بلندی قد اش  259 سانتیمتر و وزنش به 245 کیلوگرم می رسید تا چند سال قبل در روستای لپویی شیراز زندگی می کرد.برای شنیدن شرح حال زندگی این مرد شگفت انگیز که اسکلتش هنوز هم در دانشکده پزشکی شیراز نگهداری می شود، سراغ بازماندگانش رفتیم و پای صحبت خواهرزاده های سیاوش خان نشستیم.با ما به  لپویی سفر کنید تا بایک رکورد دار بی چون و چرای ایرانی آشنا شوید.

 

جایی در 30 کیلومتری شمال شرق شیراز و درشمال غرب و 9 کیلومتری زرقان روستایی چند سال پیش روستایی وجود داشت که مردم فارس آن را به نام لپویی می شناسند، البته این روستای کوچک در حال حاضر به دلیل رشد جمعیت برای خودش به شهر تبدیل شده .لپویی منطقه ای است که حکایت های زیادی در مورد آن وجود دارد و آوازه اش در بیشتر نقاط کشورمان پیچیده، البته به خاطر وجود یک آدم شگفت انگیز در این روستا که باعث شد جاذبه های لپویی دهان به دهان بچرخد و حتی از مرز های ایران هم خارج شود.این  انسان شگفت انگیز، همان سیاوش خان بوشهری  است که در بین بومیان این منطقه به سیاه خان بوشهری معروف بوده است.

میلاد سیاه خان

1292 هجری شمسی در روستای لپویی  خانواده ای 7 نفره زندگی می کردند پدر خانواده  حسین خان یکی از کشاورزان مشهور روستا بود زمین های زراعی وسعی داشت  و در کنار کشاورزی از راه دامپروری هم هزینه های زندگی خود و خانواده اش را تامین می کرد

همسر حسین خان خورشید نام داشت و از اهالی روستای بید مرودشت بود و در آن سال فرزند ششم اش را باردار بود این خانواده یکی از متدین ترین افراد روستا بودند و وضعیت مالی مناسبی داشتند اما نه حسین خان و نه همسر و نه حتی 5 فرزندشان تصور نمی کردند عضو جدید خانواده آنها آوازه لپویی را جهانی کند.به این ترتیب خورشید آخرین فرزندش را در یک زایمان طبیعی به دنیا آورد و نام کودک اش را سیاوش گذاشت

زندگی معولی

سیاوش بعد از تولد تا زمانی که 6 ساله شد مانند سایر کودکان روستا وضعیت جسمی معمولی داشت و در کنار خواهرانش به نام های منور،مهستی،ماشاالله خانم،ابریشم و تنها برادرش بهمن خان زندگی می کرد.این دوران تنها دوران زندگی سیاوش بود که هیچ فردی از دیدنش تعجب نمی کرد و او می توانست خیلی عادی در کنار هم سن و سالانش وقت بگذراند و بچگی کند . وقتی سن سیاوش از مرز 6 سالگی گذشت کم کم رشد غیر عادی اش شروع شد و زندگی او وارد مرحله شگفت انگیزی شد

بیماری ناشناخته

1300 هجری شمسی برای ساکنان روستای لپویی و سیاه خان سال ناگواری بود چرا که یک بیماری  ناشناخته در شهر شیوع پیدا کرد و قربانیان بی شماری گرفت بهمن خان که یکی از خواهر زاده های سیاوش خان است از قدیمی ها روستا و پدرش در خصوص آن زمان مطالبی شنیده وآنها را برایمان نقل می کند؛«اوایل سال 1300 بود که بیماری ناشناخته ای در شهر پخش شد و شروع به قربانی گرفتن کرد اهالی روستا آن زمان نام بیماری را بلوایی گذاشته بودند که فکر می کنم همان طاعون بوده است این سال برای سیاوش هم سال ناگواری بود چرا که او سه خواهرش را از دست داد مهستی و منور آن زمان تازه ازدواج کرده بودند، ماشاالله خانم هم صاحب دو دختر خردسال بود که بیماری گریبان همه آنها را گرفت و از دنیا رفتند،  اما حوادث ناگوار به همین سادگی دست از سر سیاوش بر نداشت چرا که حدودیک سال بعد از فوت خواهر هایش او در حالی که 9سال بیشتر نداشت پدرش را هم از دست داد».

بامرگ 3 خواهر و پدر سیاوش شرایط زندگی برای او تغییر کردو مادرش سرپرستی سیاوش و 2 برادر و خواهر دیگرش را به عهده گرفت، این  در حالی بود که رشد غیر طبیعی سیاوش کم کم شروع شده بود. 

مردی مهربان

سیاوش بعد از اینکه از شوک فوت اعضای خانواده اش خارج شد زندگی عادی اش را دوباره از سر گرفت،اما رشد غیر طبیعی او در این سالها کم کم توجه اهالی روستا را به خود جلب کرد. سیاوش با اینکه یک نوجوان 10 ساله بوده اما از سایر دوستانش قد و قامت بزرگتری داشت، خواهر زاده سیاوش از زبان یکی از دوستان و همبازی های سیاوش به نام اسماعیل  جعفری در باره رفتار آن زمان دایی اش می گوید؛«آن زمان ما با سیاوش همبازی بودیم و بیشتر برای جمع آوری هیزم بایگدیگر به کوه و صحرا می رفتیم سیاوش جثه اش از ما بزرگ تر بود و قدرت بدنی زیادی داشت ولی علی رقم هیکل درشت اش قلب بسیار رئوف و مهربانی داشت هروقت برای جمع آوری هیزم می رفتیم او در حمل هیزم ها خیلی به ما کمک می کرد علاوه بر اینها او صدای خیلی دلنشینی داشت که ما از شنیداش همیشه لذت می بردیم».

درشکه داری

«سیاه خان در 9 سالگی از قدرت بنی خوبی برخوردار بود و هرشخصی که او را  می دید باورنمی کرد که 9 ساله است ، نکته جالب اینجا بود که از لحاظ عقلی هم سیاوش  با هم سن و سالانش قابل مقایسه نبود و خیلی بزرگتر از سن اش رفتار می کرد» این ها را خواهر زاده سیاوش می گوید و ادامه می دهد«سیاوش برخلاف پدرش علاقه ای به کشاورزی و دامپروری نداشت به همین دلیل به فکر یک شغل دیگر افتاد، و به همراه برادرش بهمن خان به شیراز رفت و با پولی که از پدرش به ارث برده بود چند درشکه  خرید، به این ترتیب سیاوش درشکه هایش را در درشکه خانه های خیابان فردوسی اجاره می داد و  از این راه امرار معاش کرد.بعد از اینکه سیاوش شروع به کار درشکه داری کرد، دریکی از محله های شیراز هم خانه ای اجاره کرد. مدتی بعد وقتی برادر سیاوش از زندگی و کار او  اطمینان پیدا کرد، به لپویی برگشت و شغل پدرش را ادامه می داد اما بعد از چند وقت تصمیم گرفت، در لپویی مغازه ای تاسیس کند، به این ترتیب او مدام به شیراز و دیدن سیاوش می رفت و هنگام برگشت هم مایحتاج مردم را می خرید تا آنها را در مغازه اش بفروشد».

به این ترتیب کار و کاسبی سیاوش در شهر رونق گرفت و او در شیراز ماندگار شد. در طول این مدت هم تنها خواهرش ازدواج کرده  و مادرش هم از دنیا رفته بود

زمانی برای مسافرت

زمانی که سیاوش  به سن 12 سالگی رسید، قدش رشد چشمگیری کرد، تا حدی که  کم کم به  قد 259 سانتیمتر و وزن245 کیلوگرم رسید. در آن زمان مردم چنین قد و وزنی را یک امتیاز می دانستند و تصور نمی کردند این رشد بی رویه سیاه خان ممکن است یک نوع بیماری باشد . خواهر زاده سیاوش درباره این دوره از زندگی دایی اش می گوید؛«چند سال به این شکل سپری شد ، تا اینکه سیاوش به سن 18 سالگی رسید، او در این زمان محل زندگی اش را تغییر داد و به خیابان ملک التجار اسباب کشی کرد و با شخصی به نام محمدرضا خان که در همسایگیش زندگی می کرد آشنا می شود و از همین جا زندگی او وارد مرحله جدیدی شد. محمد رضاخان که از هیکل و ظاهر سیاوش خوش اش آمده بوده  تصمیم گرفت سیاوش را راضی کند تا با او به چندین کشور آسیایی و اروپایی سفر کند، سیاوش هم که در آن زمان از پا درد رنج می برد پیشنهاد محمدرضا را قبول کرد البته به شرطی  که محمد رضا خان او را برای درمان مشکل اش به اروپا ببرد ، به این ترتیب آنها به دفترخانه ثبت اسناد فارس رفتند و قراردادشان را در محضرثبت کردند».

از این جا جهانگردی سیاوش و محمد رضا شروع شد ، آنها برای چند سال به مسافرت های دور و دراز رفتند، البته سیاوش که قلب مهربانی داشت هر وقت از مسافرت بر می گشت برای دیدن برادر و خواهرش به لپویی هم سر می زد. اما دست تقدیر سال 1315،بهمن را هم از او گرفت «سیاوش از مرگ برادرش خیلی ناراحت شد، ازآن زمان به بعد تنها دلخوش اش خواهرش ابریشم بود ، برای همین هر وقت فرصتی پیدا می کرد به دیدار خواهرش می رفت».

پایانی برای سیاوش

تا زمانی که سیاه خان در شیراز زندگی میکردف کمتر کسی پیدا می شد که با  این مرد بلند قد و صدای دلنشینش آشنا نباشد. سیاوش اوقات فراغتش را در کنار اعضای کلانتری آن زمان شیراز می گذراند و با صدای دلنشینی که داشت در جمع دوستانش آواز های زیبایی می خواند؛« دایی ام تا زمانی که زنده بود به دوستان و آشنایانش محبت می کرد و هیچ وقت شخصی از دست او ناراحت نشد سیاوش خان در سن 28 سالگی  به بیماری ذات الریه مبتلا شد و در بیمارستان سعدی شیراز بستری شد و مدتی بعد در اثر همین بیماری در بیمارستان فوت کرد».

 

 

بنایان گذار دانشکده پزشکی شیراز برای حفظ جسد سیاوش خان زحمت زیادی کشید تا راه را برای درمان دیگر بیماران هموار کند

سیاه خان در دانشکده پزشکی

1301 زمانی که سیاوش خان در شیراز زندگی می کرد دکترقربان،بنیان گذار دانشکده پزشکی شیراز سیاه خان را دید. دکتر قربان به دلیل وضعیت نادر سیاوش و شرایط جسمی اش تصمیم گرفت، مطالعاتی روی سیاوش انجام دهد و بیماری او را بهبود ببخشد .به همین دلیل به طور مداوم به دیدن سیاه خان می رفت و به پزشکان و دانشجویانش می گفت سیاه خان در عالم پزشکی گوهر شب چراغ است. خواهر زاده سیاوش در باره دکتر قربان می گوید؛«سیاوش خان در سال های پایانی عمرش در تحت نظر دکتر قربان بوده است برای همین دکتر قربان اطلاعات زیادی از او داشت اما متاسفانه به دلیل فوت ناگهانی دکتر این اطلاعات زیاد باز گو نشد اما برای مدتی که سیاوش در بیمارستان بستری بود دکتر قربان از او مراقبت می کرد و تصمیم گرفته بود برای تحقیقات پزشکی جسد سیاوش را دربیمارستان نگهداری کند، او برای اینکه این امر را محقق کند و اعتماد تنها خواهر سیاوش را به دست بیاورد به ابریشم گفت  سیاوش وصیت کرده که در شیراز به خاک سپرده شود ،به همین دلیل وقتی ابریشم از مرگ برادرش باخبر شد، به همراه همسر و چند نفر از اقوام به شیراز رفت تا جنازه سیاوش را به لپویی انتقال دهد اما هنگامی که دکتر وصیت سیاوش را به او گفت، ابریشم قبول کرد که برادرش در شیراز دفن شود . بنابراین سیاوش را در شیراز و مقابل چشمان خواهرش برای مراسم کفن و دفن آماده کردند اما بعد از مراسم دفن دکتر قربان جنازه سیاوش خان را به محل دیگری منتقل کرد و منتظر ماند تا با گذشت چند سال آب ها از آسیاب بیفتد تا بتواند از جسد سیاوش برای تحقیقات علمی استفاده کند، ابریشم خواهر سیاوش هم که از ماجرا بی خبر بوده چندین سال برمزار خالی برادرش گریه می کرد. دکتر قربان بعد از چند سال جسد سیاوش را پاک سازی کرد و اسکلت او را برای تحقیقات به بیمارستان سعدی منتقل کرد. اما این خبر به گوش ابریشم رسید و به این کار اعتراض کرد، اما درزمان حکومت پهلوی کسی به شکایت او پاسخی نداد.»

 تنها خواهر سیاوش در سال 1369 فوت کرد و از او 5 فرزند به یادگار ماند، بزرگترین خواهر زاده ذکور سیاوش خان عطاالله جعفری نام داد که متولد 1315  وساکن لپویی است تمامی خواهر زاده های سیاوش خان که تعداد آنها با چند نسل اختلاف نزدیک به 350 نفر می رسند، همگی در سلامت کامل بسر می برند و بلند قد ترین آنها مهدی جعفری است که 26 ساله است و 190 سانتیمتر قد و 105 کیلو گرم وزن دارد.

جالب اینکه در حال حاضر بازمانده های سیاوش خان معتقدند اگر اسکلت سیاوش به منظور تحقیقات علمی مورد بررسی قرار بگیرد تا راه را برای درمان نسل های فعلی و آینده هموارشود، نباید از اقدام دکتر ذبیح الله قربان ناراضی بود. درهرحال ، سیاووش خان یکی از شگفتی های خلقت است او برای همیشه در تاریخ علم پزشکی جهان ماندگار شد.

 

  • helen

    helen

    • ۱۳۹۳/۰۸/۰۱ - ۲۳:۵۹:۴۷

    ممنون بابت مطالب خوبتون

  • مجله اینترنتی پامپا

    مجله اینترنتی پامپا

    • ۱۳۹۳/۰۸/۰۵ - ۱۰:۰۹:۴۷

    باید بر فریب حواس خود پیروز شویم . فردریش نیچه

    مجله اینترنتی پامپا
    http://magazine.pampa.ir

  • نماینده رسمی رنک الکسا در ایران

    نماینده رسمی رنک الکسا در ایران

    • ۱۳۹۳/۰۸/۰۶ - ۰۰:۰۵:۱۹

    www.iAlexa.ir

    افزایش بازدید سایت و وبلاگ شما

    افزایش رنک گوگل سایت و وبلاگ شما

    افزایش رنک الکسا سایت و وبلاگ شما

    فرصت پیشتاز شدن را برای شما فراهم می کنیم،
    امروز از رقبای خود جلو بزنید!

    www.iAlexa.ir

  • helen

    helen

    • ۱۳۹۳/۰۸/۱۲ - ۱۱:۴۴:۰۸

    السلام علیک یا حسین ابن علی(ع)
    ایام سوگواری ماه خونین محرم رو بر شما تسلیت عرض میکنم...
    علی یار و یاورتون

  • helen

    helen

    • ۱۳۹۳/۰۸/۲۰ - ۱۳:۲۳:۲۶

    مطالبتون خیلی خوب بود بازم سر میزنم.